نوشته های یک دختر قرمز
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع یادداشت ها

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387
مسابقه دو با کفش پاشنه بلند در میدان سرخ مسکو !!!!


 
پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386
معمای طناب...

در یک کارخانه طناب سازی چند طناب یک اندازه وجود دارد. اگر این طناب های یک اندازه از یک طرف شروع به سوختن کنند مدت زمانی که طول می کشد تا این آتش به انتهای طناب برسد 1 ساعت است . اما سرعت حرکت آتش به روی این طناب ها با یکدیگر متفاوت است. با توجه به این اطلاعات چطور می توان زمان یک ربع را اندازه گیری کرد؟؟

 


 
جمعه 16 آذر ماه سال 1386
آخرین کلمات یک...

آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره
...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک
: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه ...
آخرین
کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات
یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای
بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در
آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک
چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد
...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا
نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع
میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود
!
آخرین
کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک
دوچرخه‌سوار: نخیر تقدم با منه !
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه
پرنده‌ام !
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه
...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟
.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره
...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم
...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم
...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند
...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی : پس مکانیکه میدونه که با
...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه
روشنه، قاتل شما هستید !
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده
است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری
ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن
نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده
...
آخرین
کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم ...
آخرین کلمات یک
متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره ...
آخرین کلمات یک متخصص
خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه ...
آخرین کلمات
یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم !
آخرین کلمات یک معلم
رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه !


 
دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
خر عاشق...

خری آمد به سوی مادر خویش / بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری / اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان / تو را من دوست دارم بیش تر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل / یکی را کن نشان چون نیست مشگل

خرک از شادمانی جفتکی زد / کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربون نگاهت / به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من / به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر : برو پالان به تن کن / برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه /   شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش / یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله / همان طوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید / وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم رضایی؟ / به عقد این خر خوشتیپ درایی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده / عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید  /  که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند / به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی / برای این دو خر در زندگانی

 


 
شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
7 تا علامت تعجب!!!!!!!

 

امروز توی سایت  google دونبال یه عکسی که مربوط  به یادداشت جدیدم...باشه  می گشتم که به این عکس برخوردم و من رو یاد نوشته ی حسام (پلان های روزانه) که در رابطه با دهن های دیدنی بود انداخت و گفتم قبل از اینکه اون یکی رو بگذارم نظر شما و شخص حسام خان رو در رابطه با این عکس بپرسم.

به نظرتون این هفت تا پسر بچه با اون اقایی که یه چیزی شبیه عمامه ی سفید روی سرشه چه چیزی رو دارن تماشا می کنن که صورت  هر کدوم از اونها یه حالت متفاوتی رو نشون میده؟؟!!! خداییش نگاه کنین...خیلی باحاله ... اون اخریه که داره یه سمت دیگه رو نگاه میکنه!!! اخه چه کاری و چه حرفی می تونه این همه عکس العمل متفاوت ایجاد کنه؟؟؟

 

http://hessamm.blogsky.com/?PostID=115


 
چهارشنبه 24 مرداد ماه سال 1386
نظر دانشجو های رشته های مختلف در مورد عشق و عاشقی ...

 

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت

 

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، اینکار را مرتب تکرار کن


   1      2      3      4    >>
آخرین یادداشت ها


تینا مهدوی...
 
 
صفحه شمار : 24148
 

Powered by BlogSky.com