جمشید خان زیر ماشین رفت و مرد. دوستش سعید خان مامور شد طوری این خبر نا گوار را به همسر جمشید خان بدهد که از ناراحتی سکته نکند.بدین منظور به خانه ی دوست مرحومش رفت و در زد.زن جمشید خان در را باز کرد. سعید خان پرسید:
ببخشید. شوهر شما کوتاه و لاغر نبود؟
خانم جمشید خان پاسخ داد : بله , چطور مگه ؟!
سعید خان جواب داد: متاسفانه حالا دراز و پهن شده !
لطفا لبخند بزنید |