نوشته های یک دختر قرمز
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع یادداشت ها

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
یک پیشنهاد , آب نمای موزیکال پارک ملت...

اگر دونبال یک برنامه ی جدید و متفاوت برای خودتون هستید یک سر به پارک ملت بزنید. حدود یک هفته است که یک طرح خیلی جالب و استثنائی توی دریاچه ی پارک ملت راه اندازی کردن . رقص آب به همراه نور و موزیک , واقعا دیدنیه . بعد از  کمی خستگی در ترافیک ولیعصر و دونبال جای پارک گشتن در خیابان های شلوغ جردن این منظره چنان آرامشی بهتون میده که تا یه مدت حتی یادآوری اون صحنه هم آرومتون میکنه.

من و آبی که کلی کیف کردیم. به شما هم پیشنهاد میکنم حتما برید و خودتون از نزدیک این اب نما رو تماشا کنید.

 فقط حواستون باشه که هر جایی رو برای تماشا انتخاب نکنید چون فواره ها توی یک خط هستن و از هر زاویه ای به خوبی دیده نمیشن و بهتره که مناسب ترین محل  رو برای تماشا انتخاب کنید .


 
پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387
باور کردنی نیست, اینجا تهران است...

همیشه دلم می خواست توی تهران جایی رو پیدا کنم که بشه چندین ساعت توی اون وقت صرف کرد و از لحظه لحظه ای که اونجا میگذره لذت برد. سه شنبه (7/3/87) بر حسب اتفاق قرار شد که من و یکی از دوستانم همراه بچه های منابع طبیعی (به عنوان مهمان) به یک بازدید که مربوط به درس گیاهشناسی اونها میشد بریم ... ساعت 8:30 از دانشکده حرکت کردیم و 11 نزدیک در ِ ورودی اصلی باغ بودیم.

باغ ملی گیاهشناسی ایران,  مکانی است که در ان مجموعه ای از گیاهان بومی و غیر بومی  در فضایی باز و در گلخانه ها کشت داده  می شوند و نقش مهمی در زمینه های مختلف تحقیقاتی و آشنا ساختن مردم به اهمیت گیاهان و اهمیت حفاظت از آنها را بر عهده دارند.

 طبق گفته های راهنما  ,عملیات اجرایی باغ گیاهشناسی در سال 1347 با واگذاری قطعه زمینی از مراتع ملی شده در اراضی چیتگر واقع در کنار اتوبان تهران-کرج آغاز گردیده و مراحل نهایی خود را طی می کند و مساحت باغ حدود 145 هکتار است.

باغ به شکلی طراحی شده که نمایانگر الگویی از باغ های ایران است. به همین منظور در قسمت مرکز ی باغ میدانی طراحی شده که 4 بلوار در چهار جهت ان است که هر یک از انها به یک قسمت اصلی باغ می پیوندند.

جنگل خزری , باغ صخراه ای , آبشار ,دریاچه , دشت رز , باغ گیاهان دارویی ,قسمت کاج ها , گلخانه ی مربوط به پرورش کاکتوسها تنها  بخش هایی از باغ بودند که ما تونستیم توی مدت چند ساعتی که اونجا بودیم اونها رو ببینیم.

 

یکی از جالب ترین و دیدنی ترین قسمت های باغ جنگل خزری بود. فقط میتونم بگم که اگر یک روز چشمم رو می بستن و من رو به وسط این جنگل می بردن و اونجا چشمم رو باز می کردن امکان ندا شت باور کنم که در نقطه ای در نزدیکی تهران ایستادم. در این جنگل تمام پوشش گیاهی حتی درختچه ها و علف های هرزی که در زیر پای شما هستن از جنگل های شمال  به اونجا آورده شدن.درخت های بلند ِ 30 ساله , هوای مرطوب(تمام مدت سیستم آبیاری بارانی فعاله که شرایطی درست مانند شمال رو برای گیاهان فراهم کنه) به خاطر مساحت زیادی که به این قسمت اختصاص داده شده تا جایی که دید دارین درخت دیده میشه و می گویند که بخشی از فیم هایی مثل خط قرمز که صحنه هایی در شمال داشته در این بخش فیلمبرداری شده. بعد از کمی پیاده روی در جنگل دریاچه ی باغ(دریاچه مدیترانه) از لابه لای درخت ها دیده میشه .

در اون سمت دریاچه قطعه نمایش گیاهان زینتی باغ)از قدیمی ترین قسمت های باغ) می باشد.این قسمت به سه بخش تقسیم می شود:باغ صخره ای , آبشار, نمایشی که در زمینی تپه ماهوری واقع شده و چشم اندازی کاملا طبیعی دارد.

 آبشار ان 8 متر ارتفاع دارد و سنگ های ابشار , سنگ های طبیعی هستند که از همان اطراف جمع آوری شده اند و جلوه ی خاصی به ان محیط بخشیده و آب آن  در نهایت به دریاچه مدیترانه به وسعت 2500 متر مربع ریخته می شود که به منظور کاشت و پروزش گیاهان آبزی است.

دشت رز ,شامل چندین نوع رز در رنگ های مختلف است که قرار است به زودی رزهای آبی و سیاه هم به آنها اضافه شوند.

بخش های زیاد دیگری هم در باغ بودند که به ما خاطر محدودیتی که در زمان داشتیم فرصت دیدن همه ی آنها رو پیدا نکردیم.در حال حاضر یکی از بزرگ ترین مزیت های باغ این است که هنوز در ِ آن به روی عموم باز نشده ولی متاسفانه قراره از مرداد ماه بازدید برای عموم هم آزاد بشه (البته با مبلغی که برای ورودی باغ

گذاشتن شک دارم جایی برای نگرانی باشه) و برای هر فرد 10000 تومان ورودی در نظر گرفته شده .در هر صورت امیدوارم همه جور تلاشی برای حفظ این باغ صورت بگیره و مثل بقیه جاها محل پیک نیک و آشغالای شهروندان گرامی نشه...

 

 


 
پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387
تولد دختر قرمز!

وبلاگ دختر قرمز یک ساله شد!


 
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
امشب کجا بریم؟؟

 

امشب کجا بریم؟چه فیلمی رو بریم؟شام چی بخوریم یا کجا بخوریم؟ مطمئنی 8 به بعد بازه؟! یه جایی بریم به شلوغی نخوریم وو...

اینها همه جمله هایی هستن که در عصر روزهایی مثل پنجشنبه و جمعه زیاد تکرار میشه... ازتون میخوام که توی این پست هر کس بهترین برنامه هایی رو که میشه در یک همچین روزهایی اجرا کرد به ما پیشنهاد بده , تا از این طریق یکسری جاهای جدید (رستوران, کافی شاپ, پارک ,موزه وووو..)تهران رو به هم معرفی کنیم.

 

 

چی بخوریم و کجا بخوریم؟

-         رستوران خانه ی کوچک (خیابان دکتر فاطمی غربی,خیابان سیندخت شمالی)

-     ررستوران سیب (خیابان ستارخان جنب خیابان تره بار ستارخان)

        

 

 

 

چه فیلمی رو بریم؟

-         دایره زنگی(کمدی)

 

یه جایی بریم به شلوغ نخوریم...

(هرجایی بجز خیابان ولیعصر و شریعتی)

 

کجا بریم؟

-         فرحزاد

-         تجریش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کافی شاپ؟

روبروی ورودی اصلی پارک ملت )صد مدل کافی شاپ .ماشاا..برای هر سلیقه ای یه مدل هست...)

.

.

.

 


 
دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387
خواستم , توانستم...

همه ی ما توی ذهنمون افکار متفاوتی داریم. یکسری از اونها آرزوهای ما هستن که حتی از فکر کردن به اونها هم لذت می بریم (با اینکه گاهی کوچک ترین امیدی به عملی شدن اونها نداریم ) و گروه دیگه کارهای بزرگ و کوچیکی هستن که امیدواریم یکروز اونها رو به مرحله ی عمل برسونیم.

درست بهمن ماه بود که تصمیم گرفتم یکی از  اون کارهای بزرگی رو که مدت ها بود ذهنم رو مشغول کرده بود شروع کنم . 24/10/86 خط و نشون خودم رو جلوی میز مامان گذاشتم(معمولا اولین روزی که تصمیم به شروع همچین کارهایی می گیرم  کاغذی رو با خط و نشونی که روش کشیدم و تاریخ همون روز پیش مامان میذارم تا با این کار قطعی بودن تصمیمم  و مدت زمانی رو که طول کشیده تا تصمیمم عملی بشه برای خودم محاسبه کنم ) و از همون موقع بود که تصمیم گرفتم سفره ی عقدی رو که از مدت ها پیش طرحش رو ریخته بودم آماده کنم و اون رو به عنوان یک کار جدید ,برای مراسم عقد اجاره بدم .دوم اسفند ماه اولین مشتری خودم رو پیدا کردم و قرار شد که سفره رو برای مراسم عروسی پسر عموم (یعنی تا 14/1/87) اماده کنم. 29/12/86 تاریخ آخرین باری بود که برای خرید وسایل سفره به کوچه رفاهی رفتم .هفته ی اول عید رو مسافرت بودم و هفته ی دوم رو صرف یک سری کارهای باقیمونده و تزئینات نهایی سفره کردم.برای سیزدهم و چهاردهم تنها کارهای باقیمونده خرید سبزی و سفارش گل و..بود. ظهر چهارشنبه 14 فروردین ماه برای چیدن سفره به محل عروسی رفتم...ساعت 1 کارم رو شروع کردم و تقریبا" تا ساعت  4 کارهای اصلی سفره تموم شد .تنها کار باقیمونده عکس گرفتن از سفره بود که باید خیلی سریع انجام می شد ,تا بتونم توی زمان یک ساعتی که تا شروع مراسم  باقی مونده بود به خونه برگردم و به کارهای شخصی خودم برسم...ولی با این حال با تمام تلاشی که کردیم فقط به اخر مراسم رسیدم ...


 
سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
یک صبح برفی...

مثل همه ی روزهای دیگه با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم . پتو رو آروم کنار زدم و گوشی  رو از بالای سرم برداشتم. ساعت 5 بود و هوا هم تاریک ِ تاریک. کار همیشگیم رو تکرار کردم و ساعتش رو خاموش نکردم (در این حالت هر 10 دقیقه یکبار زنگ میزنه تا زمانی که خودم اون رو خاموش کنم) دوباره پتو رو روی صورتم کشیدم و 10 دقیقه ای خوابیدم (به نظر من هیچ خوابی لذت بخش تر از این 5 دقیقه خواب صبح نیست )بخصوص اگر هوا سرد و تاریک باشه.)) برای بار دوم صدای زنگ گوشی  در اومد. اینبار هیچ چاره ای نبود. لحاف رو کنار زدم . بیرون اومدن از زیر لحاف گرم و نرم و پا گذاشتن روی زمین سرد کف اتاق بدترین عذاب زمستونیه .

رفتم نزدیک پنجره , سرمای پشت پرده به لرزم  انداخت. یاد پیش بینی دیشب ....افتادم.  پرده رو کنار زدم. بعععله ...درست بود. کل خیابون یک دست برف نشسته بود. از بچگی عاشق این  منظره بودم. روی درخت چنار و کاج جلوی پنجره کلی برف نشسته بود(طوری که از سنگینی برف درخت خم شده بود,(  دونه های برف  جلوی نور چراق سر چهارراه کاملا دیده میشد و از همه خوشگل تر,  آسمون قرمز ِ قرمز بود.

ساعت حدود 5:30 بود و  زمان زیادی برای آماده شدن و رفتن به محل سرویس نداشتم. لباس هارو یکی پس از دیگری و دیگری پس از دیگری تا 8 لایه پوشیدم و سریع از خونه بیرون رفتم . از شدت سرما فاصله ی جلوی در تا ماشین رو دویدم .درست راس ساعت 6 اونجا بودیم .خدارو شکر سرویس هم  با یک ربع تاخیر رسید  . سوار سرویس شدم, فقط 7 نفر !!!!!هر کی یه جزوه دستش بود و زیر اون نور کم,  سخت مشغول مطالعه. (بی خبر از اینکه قراره بجای 1 ساعت و نیم  ,3 ساعت توی راه باشن). توی اون شرایط فقط امیدوار بودم که سالم به دانشگاه برسم .

بالاخره ساعت 9:45  رسیدیم ورامین. اونجا همراه برف شاخه های کاج هم می بارید. ساعت 12 رفتیم برای امتحان ونیم ساعته تموم شد.  این همه سختی فقط برای نیم ساعت امتحان مسخره... وبدتر از همه اینکه : حالا باید تمام این مسیر رو برمی گشتیم.....................................................................................................................

....................................................................................................................

.............

ساعت 5:30 رسیدیم تهران...


   1      2      3      4    >>
آخرین یادداشت ها


تینا مهدوی...
 
 
صفحه شمار : 24155
 

Powered by BlogSky.com