نوشته های یک دختر قرمز
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع یادداشت ها

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386
تولدت مبارک پلان های روزانه...
 

 
جمعه 16 شهریور ماه سال 1386
تینا در ابیانه...

روستای استثنایی  ابیانه یکی از زیباترین جاهایی بود که تا حالا دیده بودم... دیدن خونه های قدیمی , قدم زدن توی کوچه های خاکی , دیدن خانم هایی که با لباس محلی ابیانه توی کوچه ها قدم  می زنن و ...محیطی رو فراهم کرده که احساس می کنیم سه هزار سال به عقب برگشتیم .

جاهای تاریخی زیاد دیدم ولی ابیانه تنها جایی بود که توی مدت 3 - 4  ساعتی که اونجا بودیم واقعا لذت بردم .خانم های مسن ابیانه با دامن های سیاه  چین چینی و روسری های گل دار و جلیقه های رنگی توی گوچه ها قدم می زدن و اگر متوجه می شدن که ما در مورد خونه ها و لباسها و صنایع دستی اونجا صحبت می کنیم کنار ما میومدن و هر توضیجی که می خواستیم حتی گاهی خیلی بیشتر از چیزی که می خواستیم برامون توضیح می دادن...تعداد اقایون نسبت به خانم ها خیلی کمتر بود ,زن سالاری توی ابیانه کاملا مشخص بود . توی این مدت خانم هایی رو می دیدیم که روی دوششون چوب و یا کوزه های اب می بردن. اکثرا خانم ها پیاده و اقایون سوار خر.

از همه جالب تر مغازه های کوچولویی بود که توی اونها لباس های محلی و روسری و گردنبند و لواشک و ...فروخته می شد و زن وشوهرهایئ مسنی که فروشنده بودن و روی هر چیزی که دست می گذاشتیم کلی در مورد پارچه و جنسش و شیوه ی دوختش و .... توضیح می دادن.

روسری های سه گوش و گل گلی  و گردنبندهای چشم نظرشون از همه خوشگل تربودن .

خودم اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد روسری سفیدی بود که پر گلای صورتی بود و به محض اینکه خریدمش همونجا سر کردم ...

 به نظر من باید رفت و ابیانه رو از نزدیک دید. هوای عالی ,اتشکده ها,  خونه های رسی دوره ی صفویه واقعا دیدنین . پیشنهاد می کنم هر موقع که تصمیم گرفتید سمت کاشان برید حتما ابیانه هم برید و  اونجا رو از نزدیک ببینید .مسیرتون چند کیلومتری دورتر میشه ولی واقعا ارزشش رو داره...


 
سه شنبه 13 شهریور ماه سال 1386
چشم هایش...

تو این دنیای نامرد یه دختر نابینا بود که یه پسری رو خیلی دوست داشت. بهش می گفت اگه دو تا چشم داشتم با تو ازدواج می کردم. یه روز یکی پیدا شد که دو تا چشمش رو داد به دختر. وقتی دختره تونست ببینه فهمید که پسره هم نابیناست و اون پسر رو ترک کرد , وقتی داشت می رفت پسر لبخند تلخی زد و گفت مواظب چشمام باش...


 
یکشنبه 11 شهریور ماه سال 1386
چرا در قهوه خانه های سنتی اثری از قهوه نیست؟؟!!

 

چند روز پش گوینده ی رادیو مطلب جالبی رو در رابطه با قهوه خانه ها عنوان کرد. اینکه چرا این روزها همه جا تابلوی قهوه خانه رو می بینیم ولی در هیچ کدوم قهوه فروخته نمیشه!!!

این موضوع به سال ها قبل (حدود ۴۰۰ سال پیش)بر می گرده که در قهوه خانه ها قهوه فروخته میشد ولی با گذشت زمان چون طعم تلخ قهوه چندان به مزاج ایرانی ها سازگار نبود , چای جایگزینی برای قهوه شد که اون زمان به چای قند پهلو معروف بود و فکر می کنم تلخی چای های اون موقع خیلی هم کمتر از قهوه نبوده.

و اسم قهوه خانه هم مثل خیلی دیگه از اسم های اون دوره, با وجود اینکه هیچ ربطی به محتویش نداره  ولی همچان باقی مونده ...


 
شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
7 تا علامت تعجب!!!!!!!

 

امروز توی سایت  google دونبال یه عکسی که مربوط  به یادداشت جدیدم...باشه  می گشتم که به این عکس برخوردم و من رو یاد نوشته ی حسام (پلان های روزانه) که در رابطه با دهن های دیدنی بود انداخت و گفتم قبل از اینکه اون یکی رو بگذارم نظر شما و شخص حسام خان رو در رابطه با این عکس بپرسم.

به نظرتون این هفت تا پسر بچه با اون اقایی که یه چیزی شبیه عمامه ی سفید روی سرشه چه چیزی رو دارن تماشا می کنن که صورت  هر کدوم از اونها یه حالت متفاوتی رو نشون میده؟؟!!! خداییش نگاه کنین...خیلی باحاله ... اون اخریه که داره یه سمت دیگه رو نگاه میکنه!!! اخه چه کاری و چه حرفی می تونه این همه عکس العمل متفاوت ایجاد کنه؟؟؟

 

http://hessamm.blogsky.com/?PostID=115


 
یکشنبه 4 شهریور ماه سال 1386
دلیلی برای دوست داشتن!!!

تا حالا شده از ته قلب به یکی بگید دوستت دارم و اون از شما بپرسه چرا و دلیل اون رو بخواد؟؟شاید به نظر سوال  ساده ای بیاد ولی سه سالی طول کشید تا من تونستم جواب این سوال رو برای خودم پیدا کنم...خیلی سخته که بخوایم برای یه احساس قلبی دلیلی بیاریم و شاید هم هیچ وقت توی این کار موفق نشیم!!! حتی ممکنه به دوست داشتنمون شک کنیم.

به نظر من رسیدن به یه دوست داشتن واقعی وقت می خواد , دوست داشتنی  که توی مدت کوتاه بوجود اومده واقعی نیست و برای همین نمیشه هیچ دلیل منطقی  برای اون پیدا کرد...

اگه بجایی برسیم که بعد ازسه3 سال موقع دوستت دارم گفتن چشامون پر اشک شد , وقتی یه روز طاقت دوری همدیگرو نداشتیم , وقتی از ناراحتی اون تا صبح گریه کردیم ووووو....

من فکر می کنم اون روزه که می تونیم خیلی راحت جواب این سوال رو پیدا کنیم و بدیم.  چون برای دوست داشتنمون دلیل خوبی داریم...عاشق بودن می تونه دلیل خوبی برای دوست داشتن و پایبندی  باشه. درست می گم؟؟

البته اینا همه نظر شخصیه منه...


آخرین یادداشت ها


تینا مهدوی...
 
 
صفحه شمار : 24139
 

Powered by BlogSky.com