نوشته های یک دختر قرمز
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع یادداشت ها

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386

.....


 
دوشنبه 29 مرداد ماه سال 1386
نظر شما در مورد نمایشگاه کارهای دستی من چیه؟؟؟

 
یکشنبه 28 مرداد ماه سال 1386
بدون شرح !!!

               قبول شدم   


 
چهارشنبه 24 مرداد ماه سال 1386
نظر دانشجو های رشته های مختلف در مورد عشق و عاشقی ...

 

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت

 

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، اینکار را مرتب تکرار کن


 
سه شنبه 23 مرداد ماه سال 1386
سیم لخت!!!

اگر در یک روز خفن ، خدای نکرده در حین تعویض پرویز ! ببخشید پریز ، سیم لخت ببینید حالا یکی یا ... ، وای وای... دوتا ! چه می کنید ؟

 

الاول- به مفاسد زنگ زده و یک مورد نهی از منکر را گزارش می دهید . ( ای خبر چین ، بچه )

الثانی- فوراً یک ملحفه دورشان می پیچید ! . ( نکن ... نرو ... نزن )

الثالث- از ذوق زیاد ، جیغ زده و هورا می کشید . ( من دیدم ... من دیدم ! )

الرابع- با دست محکم و فوراً ، چشمهایتان را می گیرید . ( ناقلا...، لای انگشتات رو باز میکنی... . چی دیدی! ، نسیم دیدی! )

الخامس- از برقکار سابق منزل، بدلیل نصب و راه اندازی ، افتتاح و گسترش پریز فساد (خانه فساد قدیم!) شیکایت میکنید.

السادس- سانشور شد .

السابع- دلتان را به رودخانه زده و آنها را محکم از ریشه می کنید ... . اواه ... نــــزنــــیـــا !

و ثمانیاًً- همانطور که چشمانتان را بسته اید ؛ می گوید: ‹‹ آهای بی دینها ، من مامور امر به معروفیت و نهی از بی تربیتی هستم ! ، فوراً از هم جدا شده و از پریز بیاین بیرون . ضمناً اگر دور و برتون هم چیزی برای پوشیدن هست ؛ بپیچید دور خودتو ن… . بی ادبهای لوث .


 
یکشنبه 21 مرداد ماه سال 1386
بد شانسی ...

من از کسایی هستم که واقعا به شانس عقیده دارم...الته نه اینکه هر اتفاقی رو به خاطر شانس خوب و  بد خودم بدونم ولی معتقدم هر کسی یه وقتایی توی کاراش واقعا بد میاره و بد شانسه .مثلا کسی که داره خیلی راحت و اسوده توی خیابون راه میره و یهو اون ادم احمقی که قصد خودکشی داره خودشو میندازه پایین و یه راست میفته رو سر این بدبخت و اخر میشنویم که عابر مرده و اون احمق تنش خراشم بر نداشته !!!چی میشه گفت؟؟؟خب اون بیچاره واقعا بدشانس بوده... تا یه عمر هر کی بپرسه این بنده ی خدا چه جوری مرده اطرافیانش چی باید جواب بدن؟؟؟!!! یا وفتی که درست یک هفته قبل از مراسم عروسی , وقتی که همه ی کارها انجام شده یهو بزرگ فامیل که سن 85 رو رد کرده مریضیش اوت میکنه و میره تو کما.

رتبه کنکور سراسریتون فقط 5 نفر با قبولی فاصله داره!!!

لباس نوتون وسط خیابون ولیعصر با دستگیره در تاکسی به طرز وحشتناکی پاره میشه...

بعد از یه غیبت کردن مفصل پشت سر دوستتون که چند لحظه پیش باهاش صحبت کرده بودین متوجه بشین که تلفونو خوب نگذاشتین و تا اون لحظه قطع نشده بوده!!!یکی دیگه از شرایط سخت دیگه ای که معمولا برای همه هم اتفاق افتاده اینه که :دیرتون شده و عجله دارید که هر چه زودتر خودتون رو به محل قرارتون برسونین.( با خودتون عهد کرده بودید که ایندفعه دیگه بدقولی نمی کنم)  توی راه یکی از دوستاتون که 10 سالی میشه ندیدینش سر راحتون سبز میشه ووو.....

 


   1      2    >>
آخرین یادداشت ها


تینا مهدوی...
 
 
صفحه شمار : 24108
 

Powered by BlogSky.com